تبلیغات
☫بسیجیان ولایت☫ - مطالب شهدا


☫بسیجیان ولایت☫
 
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد
به یاد جمشید دانایی فر تنها درجه دار از میان پنج مرزبان ربوده شده ایرانی توسط گروهک تروریستی جیش العدل به شهادت رسید






طبقه بندی: شهدا، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 29 فروردین 1393 توسط عبدالهی
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 بهمن 1392 توسط عبدالهی
تفحص صد نفر با یک پلاک

سوت پایان را هم زدند. نماز مغرب هم تمام شده بود و باید یادمان شهدای شلمچه را به سمت پارکینگ ترک میکردیم .

بیسیم به صدا در آمد:

بچه ها از زیر خاک یک پلاک پیدا کرده اند!

روی تپه که رسیدم همه زار میزدند. گروه تفحص هم خودش را رسانده بود.

متحیرم از عالم عشق و عاشقی با شهدا ، که چگونه و فقط با یک پلاک بدون پیکر ، بیشتر از صد نفر جوان دانشجو ، تفحص میشوند.

مجلسی بود که نیاز به روضه نداشت. فقط کافی بود زیارت عاشورا را روخوانی کنیم...

السلام علیک یا اباعبدالله...





طبقه بندی: شهدا، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط عبدالهی

                                

این خاطره سال 87 در اتوبوسی که راهی نور بود، از یکی از راویان نورانی نقل شده که خواندنش بعد از پنج  سال هنوز مو به تنم سیخ می‌کند... بخوانیدش که قطعا خالی از لطف نیست:


"چند سال قبل اتوبوسی از دانشجویان دختر یکی از دانشگاه‌های بزرگ کشور آمده بودند جنوب. چشم‌تان روز بد نبیند... آن‌قدر سانتال مانتال و عجیب و غریب بودند که هیچ کدام از راویان، تحمل نیم ساعت نشستن در آن اتوبوس را نداشتند. وضع ظاهرشان فوق‌العاده خراب بود. آرایش آن‌چنانی، مانتوی تنگ و روسری هم که دیگر روسری نبود، شال گردن شده بود.

اخلاق‌شان را هم که نپرس... حتی اجازه یک کلمه حرف زدن به راوی را نمی‌دادند، فقط می‌خندیدند و مسخره می‌کردند و آوازهای آن‌چنانی بود که...

از هر دری خواستم وارد شوم، نشد که نشد؛ یعنی نگذاشتند که بشود...

دیدم فایده‌ای ندارد! گوش این جماعت اناث، بده‌کار خاطره و روایت نیست که نیست!

باید از راه دیگری وارد می‌شدم... ناگهان فکری به ذهنم رسید... اما... سخت بود و فقط از شهدا بر‌می‌آمد...

سپردم به خودشان و شروع کردم.

گفتم: بیایید با هم شرط ببندیم!

خندیدند و گفتند: اِاِاِ ... حاج آقا و شرط!!! شما هم آره حاج آقا؟؟؟

گفتم: آره!!!

گفتند: حالا چه شرطی؟

گفتم:...

جهت مشاهده ی متن کامل با ذکر صلوات به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهدا، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط عبدالهی

خاطره ۱


هر وقت با او از ازدواج صحبت می‌كردیم لبخند می‌زد و می‌گفت‌: "من همسری می‌خواهم كه تا پشت كوههای لبنان با من باشد چون بعد از جنگ تازه نوبت آزادسازی قدس است‌." فكر می‌كردیم شوخی می‌كند اما آینده ثابت كرد كه او واقعا چنین می‌خواست‌. در دیماه سال هزار و سیصد و شصت ابراهیم ازدواج كرد‌. همسر او شیرزنی بود از تبار زینبیان‌. زندگی ساده و پر مشقت آنان تنها دو سال و دو ماه به طول انجامید از زبان این بانوی استوار شنیدم كه می‌گفت‌: ...



ادامه مطلب

طبقه بندی: شهدا، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 بهمن 1392 توسط عبدالهی

چمران از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله های بلند كوههای جبل عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانیهای بسیاری به یادگار گذاشته و همیشه در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته است .

به گزارش گروه دفاع مقدس خبرگزاری « مهر» : دكتر مصطفی چمران در سال 1311 در تهران ، خیابان پانزده خرداد متولد شد. وی تحصیلات خود را در مدرسه انتصاریه، نزدیك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ سپس در دانشكده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در سال 1336 در رشته الكترومكانیك فارغ التحصیل شد. چمران یك سال به تدریس در دانشكده فنی پرداخت. وی در همه دوران تحصیل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به آمریكا اعزام شد و پس از تحقیقات علمی در جمع معروف ترین دانشمندان جهان در كالیفرنیا ومعتبرترین دانشگاه آمریكا - بركلی - با ممتاز ترین درجه علمی موفق به اخذ مدرك دكترای الكترونیك و فیزیك پلاسما گردید.

زندگی نامه کامل در ادامه مطلب



ادامه مطلب

طبقه بندی: شهدا، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 بهمن 1392 توسط عبدالهی

پشت یک خاک ریز نشسته بودیم و رفت وآمد نیروهای عراقی را به دقت زیر نظر گرفته بودیم تا هر گونه تحرک شان را ثبت کنیم.آن قدر به عراقی ها نزدیک بودیم که حتی با هم حرف نمی زدیم و حرف هایمان را با اشاره به هم می فهماندیم. محمد تقی(سردار شهید ابوسعیدی ) اشاره کرد به من و با حرکت لب گفت: وقت نماز مغرب شده.
توی موقعیت بدی بودیم. با اشاره گفتم: برمی گردیم مقر، بعد نماز می خونیم.

خیلی آهسته گفت: معلوم نیست برگردیم. رویش را برگرداند به طرف قبله و تکبیره الاحرام گفت





طبقه بندی: شهدا، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 بهمن 1392 توسط عبدالهی
وصیت نامه شهید امیر حاج امینی

سلام بر خدا و شهیدان خدا و بندگان پاک و مخلص او.

بعد از مدت ها کشمکش درونی که هنوز هم آزارم می دهد، برای رهایی از این زجر، به این نتیجه رسیده ام و آن در این جمله خلاصه می شود: خدایا! عاشقم کن.

از این که بنده بد و گنه کار خدایم، سخت شرمنده ام و وقتی یاد گناهانم می افتم، آرزوی مرگ می کنم؛ ولی باز چاره ام نمی شود. به راستی که (ان الانسان لفی خسر) هیچ برگ برنده ای ندارم که رو کنم؛ جز این که دلم را به دو چیز خوش کرده ام؛

یکی این که با این همه گناه، دوباره مرا به سرزمین پاک و اخلاص و صفا و محبت باز گرداند؛ پس لابد دوستم دارد و سر به سرم می گذارد؛ هر چند که چشم دلم کور است و نمی بینم و احساسش نمی کنم؛ اگر چنین نبود، پس چرا مرا به این جا آورد؟

دوم این که قلبی رئوف و مهربان دارم و با همه بدی هایم، بسیار دلسوزم. لحظه ای حاضر به تحمل هر گونه رنجی می شوم؛ بله به این دو چیز دلم را خوش کرده ام.

پس ای پروردگار من! اگر دوستم داری که مرا به این جا آورده ای، پس مرا به آرزویم که... برسان و یا به این خاطر که نمی توانم باعث رنجش کسی شوم، پس بیا و مرا مرنجان و خشنودم کن و مرا با خودت... .

ادامه مطلب

طبقه بندی: شهدا، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 بهمن 1392 توسط عبدالهی
تمامی حقوق مطالب برای ☫بسیجیان ولایت☫ محفوظ می باشد